\documentclass[12pt,a4paper]{article}
\usepackage[top=25mm, bottom=25mm, left=18mm, right=18mm]{geometry}
\usepackage{makeidx}
\usepackage{multicol}
\usepackage{hyperref}
\usepackage[localise,quickindex,computeautoilg]{xepersian}
\usepackage{bidipoem}
\settextfont[Scale=1.0]{Yas}
\setdigitfont{Yas}
\defpersianfont\nast{IranNastaliq}
\defpersianfont\amir{Amiri}

\makeindex

\makeatletter
\bidi@patchcmd{\theindex}%
               {\if@twocolumn
                  \@restonecolfalse
                \else
                  \@restonecoltrue
                \fi
                \columnseprule \z@
                \columnsep 35\p@
                \twocolumn[\section*{\indexname}]%
}%
               {%
                \columnseprule .8pt
                \columnsep 10\p@
               \begin{multicols}{4}[\section*{\indexname}]%
                %\small%
}{\typeout{Suceeded}}{\typeout{Failed}}
\bidi@patchcmd{\endtheindex}{\if@restonecol\onecolumn\else\clearpage\fi}
{\end{multicols}\clearpage}{\typeout{Suceeded}}{\typeout{Failed}}
\makeatother

\renewcommand{\indexname}
{کشف‌الابیات}
\newcommand{\makeheading}[1]{\medskip\centerline{\Large\textbf 
{\amir غزل شمارهٔ #1}}}
\بگذار\غزل\makeheading
% ---------------------------------------------------- Begin text
\begin{document}
\renewcommand\poemcolsepskip{1.0cm}
\begin{titlepage}
\begin{center}

\خط‌وسط{\درشت به نام خدا}

\rule{.85\textwidth}{3pt}\\
[0.4cm]
\Huge{\nast
غزلیّات شمس تبریز
} \\
[1cm]
\Large{\nast
مولانا جلال‌الدّین محمّد بلخی \\
}
\rule{.85\textwidth}{3pt}\\
[10cm]
{\large
تهیه‌کننده: س. موسوی\\
\lr{mousavi1954@gmail.com}\\

\date[\today
}
\end{center}
\noindent\hfil\rule{0.5\textwidth}{1.5pt}\hfil 
\end{titlepage}





\غزل{۸۰۱}
\begin{traditionalpoem}
عشرتی هست در این گوشه، غنیمت دارید & دولتی هست حریفان! سَرِ دولت خارید\درنمایه{عشرتی هست در} \\
چو شِکَر یک‌دل و آغشتهٔ این شیر شوید & که ظریفید و لطیفید و نِکومقدارید\درنمایه{چو شکر یک دل} \\
دانه چیدن چه مُروَّت بُوَد؟ آخِر مکنید & که امیرانِ دو صد خرمن و صد انبارید\درنمایه{دانه چیدن چه مروت} \\
با چنین لاله‌رُخانْ روح چرا نَفْزایید؟ & در چنین مِعْصره‌ای، غوره چرا افشارید\درنمایه{با چنین لاله رخان} \\
دست در دامنِ همچون گل و ریحانش زنید & نه که پرورده و بِسْرشته آن گُلْزارید\درنمایه{دست در دامن} \\
رنگْ دیدیت بسی جان و حیاتیش نَبود & مَهِ خوبان مرا از چه چنین پندارید\درنمایه{رنگ دیدیت بسی} \\
چون ره خانه ندانید؟ که زاده‌یْ وصلید & چون سَره و قلب ندانید؟ کز این بازارید\درنمایه{چون ره خانه ندانید} \\
فخرِ مصرید، چو یوسف هَله تعبیر کنید & چو لبِ نوشِ وفا، جمله شِکَر می‌کارید\درنمایه{فخر مصرید چو یوسف} \\
ملکانید و مَلِک‌زاده زِ آغاز و سرشت & گر چه امروز گدایانه چنین می‌زارید\درنمایه{ملکانید و ملک زاده} \\
ساقیانْ باده به کف گوشِ شما می‌پیچند & گردِ خمخانه برآیید، اگر خَمّارید\درنمایه{ساقیان باده به کف} \\
همه صیادِ هنر گشته پیِ بی‌عیبی & همه عیبید چو در مجلسِ جانْ هشیارید\درنمایه{همه صیاد هنر گشته} \\
شمسِ تبریز درآمد به عیان، عذر نماند & دیدهٔ روح‌طلب را به رُخش بسپارید\درنمایه{شمس تبریز درآمد} 
\end{traditionalpoem}
\غزل{۸۰۲}
\begin{traditionalpoem}
می‌رسد یوسفِ مصری، همه اِقرار دهید & می‌خرامد چو دو صد تنگِ شِکَر، بار دهید\درنمایه{می‌رسد یوسف مصری} \\
جانْ  بدان عشقْ سپارید و همه روح شوید & وز پیِ صَدّقه از آن رنگْ به گُلزار دهید\درنمایه{جان  بدان عشق} \\
جمع رِندان و حریفان همه یک‌رنگ شدیم & گروی‌ها بستانید و به بازار دهید\درنمایه{جمع رندان و حریفان} \\
تا که از کفر و زِ ایمان، بنماند اثری & این قدح را زِ می‌ِ شرعْ به کفار دهید\درنمایه{تا که از کفر} \\
اول این سوختگان را به قَدَح دریابید & و آخِرالامر بدان خواجهٔ هشیار دهید\درنمایه{اول این سوختگان را} \\
در کمین‌ست خِرَد، می‌نگرد از چپ و راست & قَدَحِ زَفت بدان پیرک طَرّار دهید\درنمایه{در کمین‌ست خرد} \\
هر  کی جنس است بر این آتشِ عُشّاق نهید & هر چه نقدست به سَرفتنهٔ اَسْرار دهید\درنمایه{هر  کی جنس است} \\
کار و بار از سَرِ مستی و خرابی ببرید & خویش را زود به یک‌بار بدین کار دهید\درنمایه{کار و بار از سر} \\
آتشِ عشق و جنونْ چون بزند بر ناموس & سَر و دستار به یک ریشهٔ دستار دهید\درنمایه{آتش عشق و جنون} \\
جان‌ها را بگذارید و در آن حلقه روید & جامه‌ها را بِفُروشید و به خَمّار دهید\درنمایه{جان‌ها را بگذارید و} \\
میْ‌فروشی‌ست سیه‌کار و همه عور شدیم & پیرهن نیست کسی را، مگر ایزار دهید\درنمایه{می فروشی‌ست سیه} \\
حاشَ‌لِلَّهْ که به تَنْ جامه طمع کرده بُوَد & آن بهانه‌ست، دلِ پاکْ به دلدار دهید\درنمایه{حاش لله که به} \\
طالبِ جانِ صفا، جامه چرا می‌خواهد؟ & و آن که بُرده‌ست تن و جامه، به ایثار دهید\درنمایه{طالب جان صفا} \\
عنکبوتی‌ست زِ شهوت که تو را پَرده کَشد & جامه و تَن، زَر و سَر، جمله، به یک بار دهید\درنمایه{عنکبوتی‌ست ز شهوت} \\
تا ببینید پسِ پَرده یکی خورشیدی & شمسِ تبریز کز او دیده به دیدار دهید\درنمایه{تا ببینید پس پرده} 
\end{traditionalpoem}
\غزل{۸۰۳}
\begin{traditionalpoem}
بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد & خوشتر از جان چه بود از سر آن برخیزد\درنمایه{بر سر کوی تو} \\
بر حصار فلک ار خوبی تو حمله برد & از مقیمان فلک بانگ امان برخیزد\درنمایه{بر حصار فلک ار} \\
بگذر از باغ جهان یک سحر ای رشک بهار & تا ز گلزار و چمن رسم خزان برخیزد\درنمایه{بگذر از باغ جهان} \\
پشت افلاک خمیدست از این بار گران & ای سبک روح ز تو بار گران برخیزد\درنمایه{پشت افلاک خمیدست} \\
من چو از تیر توام بال و پری بخش مرا & خوش پرد تیر زمانی که کمان برخیزد\درنمایه{من چو از تیر} \\
رمه خفت‌ست همی‌گردد گرگ از چپ و راست & سگ ما بانگ برآرد که شبان برخیزد\درنمایه{رمه خفت‌ست همی} \\
من گمانم تو عیان پیش تو من محو به هم & چون عیان جلوه کند چهره گمان برخیزد\درنمایه{من گمانم تو عیان} \\
هین خمش دل پنهانست کجا زیر زبان & آشکارا شود این دل چو زبان برخیزد\درنمایه{هین خمش دل} \\
این مجابات مجیر است در آن قطعه که گفت & بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد\درنمایه{این مجابات مجیر} 
\end{traditionalpoem}
\printindex
\end{document}
